|
قلم برمي دارم قلم خود به خود تكون ميخوره نمي دونم مي خواد چي بنويسه نمي دونم مي خواد چي بگه اما هر چي كه ميخواد بگه حرف دل منه كه هيچ وقت جرات گفتنش نداشتم بعضي وقت ها فكر مردن به سرم ميزنه و بعضي وقت ها فكر دوباره متولد شدن بعضي وقت ها چنان فكرهايي مي كنم كه اصلا واقعيت ندارن و نخواهند داشت توي زندگي هميشه من دو رو دارم يه روي خوب و يه روي بد هيچ وقت نتونستم به حد تعادل برسم يا از اون طرف بوم مي افتم يا از اين طرفش هيچ وقت نتونستم يه عاشق واقعي باشم هيچ وقت نتونستم دوست داشتن ياد بگيرم فكر مي كردم ياد گرفتم اما الان مطمئنم كه ياد نگرفتم اصلا وقتي كلمه دوست داشتن مطرح ميشه نمي دونم چه جوري واسه خودم تحليل و تفسيرش كنم توي اين دنياي بزرگ چه كسي عاشق واقعيه و چه كسي واقعا معني دوست داشتن فهميده!!!!
زندگی را دوست دارم نه برای رابطه های دروغینش نه برای ادمهایی که طعم دوست دارم رو با هوس اشتباه میگیرن
زندگی را دوست دارم به خاطر تنها بودنش تنهایی ... تنهایی رو دوست دارم به خاطر اشک هایی که میشه در اغوشش بریزی به خاطر اینکه تنهایی:تنها کسیکه میتونی بهش اعتماد کنی تنها کسیکه حرفای دلت رو جایی جار نمیزنه تنهایی دل سوزوندن و غصه خوردن نداره چرا وقتی به کسی میگی تنهام میگن : اخی ....طفلکی تنهاست مگه تنهایی چه گناهی کرده که اینقدر غریب شده !؟ همه یه روزی تنها میشن تنهای تنها.... روزی میرسه که تنها اون به کمکت میاد زندگی رو دوست دارم فقط برای اینکه تنهایی رو به من نشون داد و هیچوقت برای ادم تنها غصه نخورید اینو بدونید که همه ی ما تو تنهایی به خودمون فکر میکنیم تو تنهایی ارزوهامون رو شکل میدیم و تو تنهایی به تنها کسمون فکر میکنیم تنهایی . . . .
سلام دوستان عزیز میدونین چی شده ؟؟ نه ؟ وبلاگم یه چند روزی هست که ۱سالش شده اما من اینقدر این مدت با خودم درگیر بودم که نفهمیدم وب قشنگم تولدت مبارک
امشب دلم گرفته امشب می خوام بنویسم می خوام بگم می خوام حرفهایی که تو دلم عقده شده بگم ولی نمی دونم از کجا بگم و چه جوری بگم از نامردی روزگار بگم یا از بخت و اقبال بد خودم بگم یا ... کاش ما آدمها انقدر انصاف داشتیم تا زود قضاوت نکنیم و به طرف مقابلمون یه فرصت می دادیم تا بتونه حرف خودشو بزنه چرا ما همه اش فکر می کنیم کار خودمون درسته و کار بقیه اشتباه ! چرا نباید کمی از غرورمون کم کنیم و قبول کنیم که ما هم بعضی وقتا اشتباه می کنیم چرا وقتی عصبی می شیم تمام پل های پشت سرمونو خراب می کنیم و دیگه راه بازگشتی برای خودمون نمی ذاریم و باعث بشیم که هم زندگی خودمون و هم زندگی کسی که دوستش داریم نابود بشه . چرا باید بعضی وقتا به کسایی اطمینان کنیم که به ظاهر دوستمون هستن ولی در باطن دارن زندگیمونو خراب می کنن ولی ما فکر می کنیم تمام حرفهاشون به صلاح خودمونه و این اطمینان کاذب باعث بشه که کسی رو که زمانی دوست داشتیمو از دست بدیم و زندگی اونو تباه کنیم و بریم دنبال کسه دیگه ای این واقعا انصافه؟ دنیای ما آدمها رو مشغول ساخته تا بتونیم اینقدر در حق هم بی مرفتی کنیم که بتونیم میزان انسانیت خودمون رو ثابت کنیم ولی حیف که اینقدر فهم ما کم هست که انسانیت را در همین می بینیم و لذت محبت عمیق را با محبت به وسعت نور خوشید را با محبت تاریکی مثل نور ماه عوض می کنیم ولی نمی دونیم که یه روز مشتی خاک تیره و خشن مارو در آغوش می گیرد و این آغوش گرم زود گذر را از یاد می بریم و باید یا دستانی که هر ساعت گرمی یک به ظاهر انسان را لمس می کرد با سردی مشتی خاک که مارا پناه داده عوض کنیم . اینا حرف های دلم بود که مدتی بود توی دلم سنگی می کرد .
اوايل حالش خوب بود ؛ نميدونم چرا يهو زد به سرش. حالش اصلا طبيعي نبود .همش بهم نگاه ميكرد و ميخنديد. به خودم گفتم : عجب غلطي كردم قبول كردم ها.... اما ديگه براي اين حرفا دير شده بود. بايد تا برگشتن اونا از عروسي پيشش ميموندم. يه بار بي مقدمه گفت : توهم از اون قرصها داري؟ قبل از اينكه چيزي بگم گفت : وقتي از اونا ميخورم حالم خيلي خوب ميشه . انگار دارم رو ابرا راه ميرم....روي ابرا كسي بهم نميگه ديوونه...! بعد با بغض پرسيد تو هم فكر ميكني من ديوونه ام؟؟؟ ... اما اون از من ديوونه تره . بعد بلند خنديد وگفت : آخه به من ميگفت دوستت دارم . اما با يكي ديگه عروسي كرد و بعد آروم گفت : امشبم عروسيشه....
این روزا هیچ حالم خوب نیست!!
یاد تو و بی تابی من و اشک و آه و حسرت نبودنت و نداشتنت... هیچکس نمی تونه درک کنه که چقدر خرابم. هیچکس
اخ که چقدر دلتنگی بده ....
اخ که چه حسی داره وقتی دلت گرفته و قلبت از توی سینه داره کنده میشه ولی هیچکس رو نداری باهاش حرف بزنی .... چقدر سخته وقتی نگران کسی هستی و همش دلت پیشه اونه و خودش خبر نداره .... چقدر سخته وقتی که دنبال یه ادم میگردی و میخوایی باهاش کلی حرف بزنی ولی پیداش نمیکنی.... خدااااااااااااااااا..... فقط دوست دارم این روزا از ته ته دلم صدات کنم. خدایاااااا ........ پس کجایی.........!!! ؟؟
شده يه چيزي تو دلت سنگيني كنه....؟؟؟خيلي سخته ادم كسي رو نداشته باشه مگه چند بار اشك هاي شبونش رو پاك كرده...؟ بهش محل هم نداده تا رفته گريه كنه زود تر از اون بساط گريه اش رو پهن كرده تا كم نياره خيلي سخته ادم خودش به تنهايي خو كنه اما دلي داشته باشه كه مدام از تنهايي بناله خيلي سخته ادم ندونه كدوم طرفيه؟ خيلي سخته ادم احساس كنه خدا انو از بنده هايش جدا كرده خيلي سخته ندوني وقتي داري با خدا درددل مي كني داره به حرفات گوش مي ده يا پرده ي گناهات انقدر ضخيم شده كه صدات به خدا نمي رسه.... ؟
وقتی همه می يان و می رن و هيچ کس به خاطره ها دل نمی بنده من هم حرفی ندارم! منم يه خاطره می شم مثل همه خاطره ها! فراموش شده در يادی که بر باد رفت. نه شادم نه آروم نه عاشق. شادی رو آدمهای کينه ای ازم گرفتن . آرامشم رو دشمنی های بی دليل خراب کردن و عاشقی روتنهاییم پر کرد دلم گرفته از تمام روزها و شبهای اين خاطره شدنها...و.... دلم گرفته از این روزها..دلم تنگ است...
الو ... الو... سلام
|
About![]()
اسم من کیاناست و نویسنده این وبلاگم و این مطالبی که دارم تو وبلاگم مینویسم همه حرفای دلمه امیدوارم از وبلاگ من خوشتون بیاد نظر یادتون نره
Home
|