نامه های خطخطی
I havent reason for live ...without you
به خداحافظی تلخ تو سوگند ، نشد که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد لب تو میوه ی ممنوع ، ولی لبهایم هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند ، نشد با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر هیچ کس ، هیچ کسی هم به تو مانند نشد هر کسی در دل من جای خودش را دارد جانشین تو در این سینه خداوند نشد خواستند از تو بگویند شبی شاعر ها عاقبت با قلم شرم نوشتند :" نشـــد !"
از : فاضل نظری وقتی شماره ی روزهای انتظار از شماره ی انگشتان دستم بالا می زد، وقتی گیج می شدم مادرم انتظار را اینگونه یادم می داد.... که برایم ، با ذوق(!) دایره هایی را روی کاغذ می کشید و من هر روز باید دایره ای را رنگ می کردم! آنوقت ها، مادر خبر داشت... که خواهر کوچکم کِی به دنیا می آید! و یا سفر خاله ام کی تمام می شود ، تا برایم سوغاتی بیاورد!! یا تا تولدم چقدر مانده.... آنقدر خبر داشت، که یادم هست آخرین دایره را که رنگ کردم خواهر کوچکم به دنیا آمد! یا سوغاتی در دستم بود ! یا... حالا بیا ببین که در نبود طولانی ات درست مثل چهار سالگی ام ، یک عالمه دایره ردیف کرده ام روی کاغذ و رنگ می کنم... و تنها تفاوتش این است که دیگر حتی مادر هم نمی داند تو ، کی می آیی! تورو خدا خودت بگو... به سبک کودکی ام، چند دایره تا آمدنت مانده ؟؟ +روزهای سختی رو میگذرونم... +وقتی که نیستی همه چیز تنگ میشود نفسم,دنیایم,دلم. . . +ممنونم از شب رویا که بازم وقت دلتنگی به دادم میرسه....! خسته ام از سخنان تلخم خسته ام از یاداوری روزهایی که بودی خسته ام از فکر روزهایی که قرار است باشی خسته ام از فکرش. . . فکرت تو اکنون کجایی که من اینگونه خستگی میشمارم؟ مرا میشناسی ایا؟ مرا میبینی اصلا ؟؟ کجایی تو . . . . ؟؟ کجایی که بگویی من مزخرف ترین ادم دنیا نیستم؟ کجایی که خط بطلان به افکارم بکشی؟ کجایی که مثل قبل دورم کنی از منطق. . . از تلخی . . . از فکرهای بیهوده؟ کجایی که بیایی ؟ که باز هم با من به هیچ چیز نیندیشی که باز هم باشی و من نه این بار میبینمت. . . قسم میخورم این بار میبینمت این بار اگر باشه من هم خواهم بود. . . قسم میخورم خوهم بود !!! + خسته ام . . . +دیروز بعد از چند روز از ته دلم خندیدم خیلی خوب بود 
+این شعرو امروز تو دانشگاه یکی از بچه ها واسم خوند خیلی خوشم اومد...

| MiSs-A |







